90/??????? ?????? ? ???? ??????? ??
شماره خبر : 42171
90: ??????? ?????? ????? ????????? ? ???????? ??? ?? ?????? ??????? ?? ???????? ?? ??? ????. ??????? ?? ?? ???? ?? ??? ???? ?? ??? ???? ??? ? ???????? ?? ??? ?? ??? ?? ???? «????» ??????? ? ?? ??? ?????? ?? ?? «?????» ? ????? ???? ?????? ???? «??? ???» ??? ???.
رضا عباسي
90: سرانجام فوتبال نفتي، نتيجهگرا و بيطاقت عرب هم دريافت همهچيز را نميتوان با پول خريد. فوتبالي كه با اتكا به چاه نفتش به هيچ مربي اسم و رسمداري هم بيش از يكي دو شكست «امان» نميداد و حل همه مشكلات را در «اخراج» و خريدي تازه ميجست حالا «شير فهم» شده است.
فوتبال بيمنطق و جوگير عرب هم دريافته كه فوتبال «اصول» دارد و اين «اصول» را نيز نميتوان «دور» زد حتي با دلارها و دينارها و ريالهاي نفتي.
همين است كه عربستان، اين سردمدار فوتبال نتيجهگرا و بيتحمل، حتي پس از شرمساري تاريخي حذف از مرحله مقدماتي جامجهاني هم فرانك ريكارد را اخراج نكرد و پاي او ايستاد. اتفاقي كه باور آن دشوار است. فوتبالي كه حتي با شكستهاي كماهميتتر هم بزرگان را بيرون ميانداخت اين بار عاقلانه رفتار كرد و به اصول فوتبال حرمت گذاشت. عربستانيها از خاطر نبردند كه «افسانه بارساي گوارديولا» كه عنوان بهترين تيم تمام تاريخ فوتبال را بر سينه دارد از ايدههاي ريكارد شكل گرفت و ريشههايش توسط اين هلندي پا گرفت. همين است كه حالا نه تنها او را بركنار نكردهاند كه همهچيز را برايش مهيا كردهاند تا او يك تيم تازه و جوان را براي عربستان بسازد. تيمي كه مثل عربستان 2011 پير، فرتوت و عقيم نباشد. اين البته همه ماموريت ريكارد نيست. سرمربي پيشين بارسا بايد طرحي نو در اندازد و نسلي نو را كشف كند. نسلي كه فوتبال عربستان را زنده كند و آبرويش را بازگرداند.
* * *
آري، عربستان كه تا همين چند ماه اخير مثال و الگوي اخراج و مصرف زدگي بود حالا به اصل «ثبات» رسيده و به آن ايمان آورده است. عربستان بيمنطق و عجول و مايهدار هم دريافته كه ثبات «آينده» را ميسازد و فوتبال فردا را آباد ميكند. ما اما چطور؟ كيروش معمار فوتبال نوين پرتغال را كنار دست خود داريم و از او فقط «برد» ميخواهيم. بيآنكه بدانيم با چنين مغزي به كجاها ميتوان رسيد و چه قفلهاي صدسالهاي را ميتوان گشود. بيآنكه بدانيم عمران و آبادي با چنين معماري حتي به حضور در جامجهاني هم ارجح است و به آن ميارزد. بيآن كه بدانيم با كيروش ميتوان «ماهيگيري» آموخت و ديگر گداي يك «ماهي» نبود.
* * *
عربستان هم از خواب گران برخاست. ما اما كجاي راهيم و كجار كار؟ با اولين باخت كيروش را با خاك يكي ميكنيم و لابد به خرد جمعي ميرسيم و يكي از همين اساتيد «فوتبالفارسي» را جاي او ميشناسيم. غير از اين است؟ در همه اين ماهها كه دروازه دانشگاه كيروش به رويمان باز بوده چقدر بر سر كلاس او نشستهايم و از تئورسين سرالكس آموختهايم؟
چقدر او را به كار گرفتهايم تا تخليه اطلاعاتياش كنيم؟ چقدر با او از فوتبال و فلسفهاش حرف زدهايم؟ چقدر از او تحليل گرفتهايم و تئوري خواستهايم؟ چقدر حريص كيروش بودهايم؟ چقدر واقعا؟
* * *
چه تلخ است پولت را پاي استخدام استاد دانشگاه بريزي و بعد او را خرج خط زدن سياه مشقهاي دبستانت كني. تلخ است آري، اين حكايت كيروش است و فوتبال ما...