90/ سوگ نامه‌اي براي يک ستاره تمام شده
شماره خبر : 137003
از زير آسمان پهناور پايتخت تا دخمه هاي انزوا راه زيادي بود،اما تفنگدار سرکشي که قدر خودش را ندانست و در گرگ و ميش حوادث تب کرد،به طرفه العيني اين فاصله بعيد را پيمود

 اميد مافي

از زير آسمان پهناور پايتخت تا دخمه هاي انزوا راه زيادي بود،اما تفنگدار سرکشي که قدر خودش را ندانست و در گرگ و ميش حوادث تب کرد،به طرفه العيني اين فاصله بعيد را پيمود.

زمان زيادي از روزهايي که  پسر حسن زيکو با پيراهن قرمز  سکوها را نيم خيز مي کرد و تداعي گر پلي ميکرهاي باستاني پرسپوليس مي شد نگذشته است.آن روزها بسياري از تئوريسين ها از تولد هافبک خلاقي سخن  مي گفتند که قادر بود در گذر زمان،به گمشده فوتبال ايران بدل شود.اما پيام صادقيان خيلي زود اسير حواشي دهشتناک شد و روح ناآرام او اجازه نداد تا در ميان رنجرهاي سرخ به آرزوهايش دست يابد.

توپچي ياغي پس از افول در اردوگاه قرمز از چشم ها افتاد و آنقدر کم سو شد که ديگر سر از ويترين روزنامه ها درنياورد و فاصله عرش تا فرش را با گام هاي بلند پيمود.

با آغاز اين فصل فوتبال شانس دوباره در خانه اش را زد تا  شمع هاي تولدش را در چمنزار روشن کند.با پيوستن به تيم پدرش و استقبال تبريزي ها که پذيراي قلب لولي وش پسر عاصي شده بودند صادقيان جامه ماشين سازي را بر تن کرد تا شايد بتواند غم نامه فوتبالي اش را با سرفصلي جديد عوض کند و در جاده هاي پوشيده از مه قد برافرازد.

اما وداع رسول خطيبي اصلي ترين حامي پيام  با ماشين سازي بازهم کماندوي جنجالي را در اقيانوس تخيل و وهم غوطه ور کرد.آنچنان که حرف از خداحافظي زد و پيراهن سبز ماشين را به بهانه تغيير يک فرمانده پس زد.با اين همه هيچ کس فکر نمي کرد سکانس پاياني حضور او در ماشين سازي با بزن بزن و جنجال همراه شود.وقتي  عنان از کف داد و زير قنديل هاي يخ زده سهند  خودش را گم کرد چنان سيلي آبداري در گوش هافبک گرجي نواخت که بادبان کشتي اش پايين آمد و مغاکي عميق پيش پايش حفر شد تا زنگ فراموشي بازيکني که  نخواست از اتفاقات تلخ درس بگيرد براي هميشه به صدا درآيد.

حالا با تصميم فرهاد کاظمي پسر پرحاشيه اخراج شده و در اختيار باشگاه قرار گرفته است.گفته مي شود باشگاه نيز علاقه اي به ادامه سريال پيام صادقيان ندارد و همين روزهاست که او تبريز را به مقصد جزيره اي خاموش ترک کند.عجيب اينکه در گرماگرم اين رويداد، صادقيان از پيوستن به يک تيم تايلندي سخن گفته و فارغ از هاي و هوي ايجاد شده،نويد طنازي در شرق آسيا را داده است .

اينگونه است که مردي خودش را دفن مي کند و بختش را چنان به بازي مي گيرد که ديگر کسي از افق هاي روشن پيش رويش حرف نمي زند.سياره خاموشي که توان دريبل زدن تشويش را ندارد و لاجرم بختش را به ناکجاآباد تقويم گره مي زند.حالا ماشه تمام تفنگ ها روي شقيقه اوست.شواليه زنده اي که شکست خورده و از اسب  فرو افتاده است.

ارسال در:
اخبار مرتبط برای این خبر ثبت نشده است
تا نمایش کامل نظرات لطفا منتظر بمانید
نام شما: *
ایمیل: * (بدون www)مثلا :  Ali2020@gmail.com
نظر:
در صورت تایید پیام، مرا مطلع کن
دقت کنید که ایمیل وارد شده باید درست باشد
اگر پیامی در این خبر اضافه شد مرا مطلع کن