با شاهين از "6" دردسرساز تا خواستگارهاي مجازي!
شماره خبر : 148815
اعجوبه شناي ايران با حضور در "روزنامه نود" از رازهاي زندگي شخصي و ورزشي اش پرده برداشت؛ داستان از جايي شروع شد که شاهين با اجبار پدر و مادرش به آب زد.

 

شاهين ايزديار حالا يک چهره شناخته شده در ورزش ايران به حساب مي آيد. اين شناگر که با نقص عضو از ناحيه دست راست به صورت مادرزادي مواجه بوده، داستان زندگي جالبي دارد. اين شناگر با پشتکار شايد مديون پدر و مادرش است که در کودکي او را به رفتن به کلاس شنا مجبور کردند. حالا ديگر شنا بخش بزرگي از زندگي شاهين را تشکيل داده است. او در بازي هاي پاراآسيايي 2018 در جاکارتا با 6 طلا و يک نقره تمام نگاه ها را به خود خيره کرد و به شهرت رسيد؛ تا جايي که برانکو و گرشاسبي از او هم سر تمرين پرسپوليس دعوت کردند و هم به عنوان ميهمان ويژه در بازي با السد اين اعجوبه شناي ايران را کنار خود خواهند داشت.


چند روز بعد از بازگشت شاهين ايزديار به ايران ساعتي در دفتر "روزنامه نود" ميزبانش بوديم و سعي کرديم از زاويه اي جديد به زندگي شخصي و ورزشي او بپردازيم. مايکل فلپس ايراني در اين مصاحبه صحبت هاي جالبي را بر زبان آورده که خواندن آن ها خالي از لطف نيست.

 


از آب مي ترسيدم و از شنا بدم مي آمد!


من از کودکي و سن 6، 7 سالگي شنا را ياد گرفتم. البته اين به اصرار پدر و مادرم بود که مرا به کلاس شنا مي فرستادند. من از آب خوشم نمي آمد و اکثر روزها گريه مي کردم و بعد درون آب مي پريدم. يک سال طول کشيد تا شنا گرفتم. مي توانم بگويم آن موقع پدر و مادرم مرا مجبور کردند؛ اما الان که زمان گذشته، مي گويم که تشويقم کردند. تا 14 سالگي همين روند ادامه پيدا کرد، اگرچه اوايل از شنا بدم مي آمد و از آب مي ترسيدم. با پدر يکي از بچه هايي که شناگر بود، آشنا شديم که خودش جانباز بود. ايشان مرا به تيم هيات جانبازان و معلولين کرج معرفي کردند که 3 ماه به مسابقات کشوري در سال 86 در مشهد رفتم. اين اولين تجربه ام بود؛ اما ستاره مسابقات شدم و 3 مدال طلا گرفتم. بعد از آن هم ديگر وارد تيم ملي شدم و بقيه اش را هم که ديگر همه مي دانند.

 

 


گوشه گير بودم و اعتماد به نفس نداشتم


من تقريبا 6 ساله بودم و در واقع از زماني که مدرسه رفتم و ساير بچه ها را ديدم، کامل متوجه اين ماجرا شدم. براي همکلاسي هايم هم تعجب برانگيز بود چون تا به حال نديده بودند دست يک نفر از مچ قطع باشد. آن موقع خيلي ناراحت بودم و دستم را هميشه مخفي مي کردم. لباس آستين کوتاه هم نمي پوشيدم و در جمع هاي جديد نمي رفتم. وقتي جمع قديمي مي شد، کم کم ديدن دست من برايشان طبيعي بود و من هم مشکلي نداشتم. خيلي گوشه گير و کم حرف بودم و اصلا اعتماد به نفس نداشتم. خيلي مواقع مي شد که به پدرم و مادرم مي گفتم نمي خواهم به مدرسه بروم. از طرفي وقتي مي خواستند مرا در يک کلاس جديد ثبت نام کنند، نمي رفتم.

 


با دستم رفيق شدم و به بودنش افتخار مي کنم


بعد از اينکه با شنا آشنا شدم، همه چيز تغيير کرد. تقريبا از همان سال 86 که به صورت جدي شنا را دنبال کردم، ديگر با دستم رفيق شدم؛ تا جايي که الان به بودنش افتخار مي کنم. به اين فکر مي کنم که اگر دستم به اين شکل نبود و من هم مثل بقيه هر 2 دستم سالم بود، اصلا نمي توانستم به اين موفقيت ها برسم. شايد اگر آن بنده خدايي که مرا به هيات شنا معرفي کرد، مرا نمي ديد، تا الان 10 بار شنا را هم کنار گذاشته بودم و معلوم نبود که آينده ام چه مي شود.

 


خواستم دستم را عمل کنم؛ اما پشيمان شدم


جالب است بدانيد که معلوليت دست من قابل ترميم بود و مي توانستم عمل جراحي انجام دهم. با اين حال گفتم که من با دستم رفيق شدم و به اين عمل تن ندادم. اين موضوع براي الان نيست. وقتي 15 ساله بودم، يک پزشک آلماني به بيمارستان ميلاد تهران آمده بود و همه کساني که شبيه مشکل مرا داشتند،‌ مي رفتند و عمل مي کردند. من هم رفتم و وقت عمل جراحي را هم گرفتم. همه چيز مهيا بود که دستم را عمل کنم؛ اما موقع برگشت از مطب دکتر به پدر و مادرم گفتم نمي خواهم عمل کنم و دستم را دوست دارم. بعد از آن هم از هيچ وسيله اي يا پروتزي براي زيبايي استفاده نمي کنم. در واقع طي 10 سال نظرم کاملا درباره دستم عوض شده بود و نخواستم عمل کنم.

 


شنا نکنم، بدن درد مي گيرم!


الان ديگر اولويت اول زندگي من شنا است و بخش بزرگي از زندگي مرا تشکيل داده است. نه تنها از روي اجبار شنا نمي کنم؛ بلکه به اين رشته عشق مي ورزم و فقط به خاطر اين نيست که مدال بگيرم. من اگر بيش از يک هفته شنا نکنم و به آب نزنم، حس بدي پيدا مي کنم و بدن درد مي گيرم. مثل يک دوزيست شده ام(باخنده).

 


قبل از جاکارتا هيچ کس مرا نمي شناخت

 

با اينکه من از 8 سال قبل در بازي هاي پاراآسيايي حاضر شده بودم و مدال هم زياد گرفتم، خيلي کم پيش مي آمد که کسي مرا در خيابان و مکان هاي عمومي بشناسد. شايد هر 3، 4 ماه يک بار اين اتفاق مي افتاد. در اين دوره اما همه چيز تغيير کرد. هم خودم 6 مدال طلا گرفتم و هم رسانه ها و صداوسيما پوشش خيلي خوبي از بازي هاي پاراآسيايي داشتند که باعث شد مردم مرا بيشتر بشناسند. يک هفته بيشتر نيست که از جاکارتا برگشتيم؛ اما برخورد مردم کاملا تغيير کرده و شايد در روز حداقل 10، 20 نفر مرا مي شناسند و اسمم را مي گويند و درخواست عکس مي کنند.

 


مردم در خيابان مدال پارالمپيک مي خواهند


اينکه در کوچه و خيابان شما را بشناسند و دائما بداني که زير ذره بين هستي، کمي سخت است. توقعات از من هر نظر بالا رفته و مردم مي گويند بايد در پارالمپيک هم طلا بگيري. کمتر کسي مي داند که شنا کردن در پارالمپيک فرق دارد و سطحش با بازي هاي پاراآسيايي متفاوت است. با اين حال من سعي مي کنم که با تلاش خودم، لطف خدا و دعاي مردم در پارالمپيک هم روي سکو بروم. اينکه کمي مشهور شده ام، زندگي ام را شايد سخت کند؛ اما شيريني هاي خاص خودش را هم دارد.

 


دليل کم بودن تعداد شناگران در بازي‌هاي پاراآسيايي


کلاس‌بندي در شناي معلولان با حرف S مشخص مي‌شود که مخفف کلمه SWIM است. در اين کلاس‌بندي‌ها از S1 تا S10 داريم. S1 براي کساني است که معلوليت هاي شديدي دارند و شايد در کل دنيا 6، 7 نفر باشند. S10 کمترين معلوليت است که من هم در اين کلاس هستم. بعد از من هم نابينايان هستند که مي شود S11. اين افراد هر کدام در کلاس خودشان مسابقه مي دهند. دليل اينکه در يک ماده شرکت کنندگان کمي حضور دارند، اين است که در بازي هاي آسيايي افراد سالم مثلا کرال سينه يک بار برگزار مي شود و 50 نفر شرکت کننده دارد؛ اما در بازي هاي پاراآسيايي کرال سينه 10 بار برگزار مي شود. ممکن هم نيست که همه افراد در يک کلاس مسابقه دهند چون سرعت کلاس ما خيلي بالاتر از کلاس‌هاي پايين‌تر است. اگر همه اين کلاس ها ميکس شوند، تعدادمان از افراد عادي بيشتر مي شود و شايد نزديک 100 نفر در يک ماده باشيم. البته اين موضوع هم بيشتر به بازي هاي پاراآسيايي مربوط مي شود و در پارالمپيک تعداد خيلي بيشتر است. مثلا در پارالمپيک ريو من بين 32 نفر در مجموع هشتم شدم.

 


گفتند شاهين کيلويي مدال گرفته است!


اينکه مي‌گويند شاهين ايزديار رفته و بين 5 نفر، اول شده؛ جالب نيست. سوال من اين است که چرا بين 5 نفر پنجم نشدم؟ اين فکرها کمي مبتدي و بچگانه است. شنيدم برخي گفته اند شاهين کيلويي مدال گرفته و هر کسي بود مي توانست اين تعداد مدال را بگيرد. کساني که اين حرف‌ها را مي‌زنند، مي توانند روزانه 15 کيلومتر شنا کنند؟ اصلا اين افراد هفته اي 15 کيلومتر راه مي روند؟ يا اينکه مي توانند هر روز 5 صبح داخل آب بروند و 2 ساعت تمرين کنند؟ مي توانند 9 شب بخوابند و 8 سال مسافرت نروند و هر غذايي را نخورند؟ اگر سري به رکوردها بزنند، متوجه مي شوند که رکوردهايم دست کمي از افراد عادي ندارد و در رده دوم و سوم ايران حتي در بخش افراد عادي و سالم هستم.

 


مي خواهم در ليگ شناگران المپيکي شرکت کنم


رکوردهايي که شناگران پارالمپيکي ثبت مي کنند، حتي در برخي از ماده ها از شناگران سالم ايراني بهتر است. مثلا اگر شناگران ايراني در 100 متر کرال سينه به پارالمپيک اعزام شوند، نمي توانند جزو 3 نفر اول قرار بگيرند. مي توانم بگويم پارالمپيکي ها اصلا دست کمي از المپيکي ها ندارند. قبلا من با شناگران المپيکي تمرين کردم و مسابقه دادم. چند سالي دور بودم؛ اما قرار است از امسال بار ديگر در ليگ افراد عادي شرکت کنم. در اکثر ماده ها جزو 5 نفر برتر هستم و در برخي از ماده ها هم مدال آورم.

 

 


هر کاري کنم، تعادل برقرار نمي شود


نحوه شنا کردن افراد معلول با توجه به معلوليتي که دارند، تفاوت دارد. البته در کلاس من که کمترين ميزان معلوليت براي شناگران است، فرق زيادي در نحوه شنا کردن نيست. البته در لحظه استارت با توجه به اينکه دست ها يکسان نيست، کمي شرايط متفاوت است چون تعادل خوب برقرار نمي شود. تقريبا نمي توان هم راهکار خاصي براي اين اتفاق انديشيد چون به هر حال در طول شنا به خاطر قدرت کمتر يک دستم کج مي شوم. با اين حال من جزو بهترين شناگران در استارت در ايران و آسيا هستم. البته در تمرينات بدنسازي مشکل زياد دارم چون از دمبل نمي توانم استفاده کنم. اگرچه پروتزي درست کردم و سعي مي کنم با آن تمرين کنم؛ اما بازهم تقارن بين عضلات خوب برقرار نمي شود.

 


4 صبح بيدار مي شوم و 9 شب مي خوابم

 

مي خواهم يک روز تمريني ام را براي شما توضيح دهم. ساعت 4 صبح از خواب بيدار مي شوم و بدون اينکه چيزي بخورم ساعت 5 صبح داخل آب مي روم چون اگر بخواهم چيزي بخورم، بايد ساعت 2 از خواب بلند شوم! تا 7 ساعت صبح تقريبا 4، 5 کيلومتر شنا مي کنم و بعد از يک استراحت کوتاه ساعت 10 صبح به سالن بدنسازي مي روم و تا 12:30 آنجا هستم. سپس به خانه برمي گردم و بعد از صرف ناهار و کمي استراحت بار ديگر ساعت 5 عصر به آب مي زنم. بعد از تمرين هم که نهايتا ساعت 9:30 شب مي خوابم. روز بعد برنامه ام متفاوت است و 3 جلسه تمرين مي کنم.

 


با پيراهن پرسپوليس به نيازمندان کمک مي کنم


فکري براي اينکه مي خواهم با مدال هايم چه کاري انجام دهم، نکرده ام. 19 مدال پاراآسيايي دارم که 8 تاي آنها طلا است. البته يک کار در ذهنم است که مي خواهم با پيراهني که تيم پرسپوليس براي من تهيه ديد، در يک کار خير شرکت کنم. اين پيراهن که به نام خودم و با شماره 6 است، به امضاي تمامي بازيکنان و کادرفني پرسپوليس مي رسد، بعد از اينکه مدتي پيش خودم نگه داشتم، مي خواهم آن را به حراج بگذارم و درآمد حاصل از فروش آن را به افراد نيازمند بدهم.

 


برخي از هواداران استقلال به من توهين کردند


اينکه من از علاقه ام به تيم پرسپوليس گفتم، بازتاب هاي منفي هم برايم داشت. برخي که طرفدار تيم استقلال بودند، گفتند کسي که يک ملي پوش است، نبايد کري بخواند. من کري نخواندم، بلکه گفتم از کودکي نام پرسپوليس و رنگ قرمز را دوست دارم. تمام تيم ها قابل احترام هستند؛ اما الان که پرسپوليس در آستانه صعود به فينال ليگ قهرمانان آسيا است، به عنوان نماينده ايران بايد مورد حمايت همه ايراني ها باشد. در اين ميان افرادي هم بودند که حتي به من توهين کردند. شايد در فوتبال چنين اتفاقاتي عادي باشد؛ اما براي من که تا به حال در چنين فضايي نبودم، عجيب و غيرقابل تحمل بود. البته اين را بگويم کساني که اين حرف هاي توهين آميز را زدند، تعدادشان خيلي کم بود؛ اما از سوي ديگر خيلي از استقلالي ها به من پيام دادند که به علاقه تو احترام مي گذاريم و برايت آرزوي موفقيت مي کنيم. از اين دسته از استقلالي ها هم ممنونم.

 


اگر مي توانستم طلاي هفتم را هم مي گرفتم


اينکه من از روي عمد 6 طلا گرفتم و به طلاي هفتم نرسيدم را کاملا تکذيب مي کنم. من 5 مدال طلا گرفته بودم و روز پنجم مسابقات بود که نقره را کسب کردم. قبل از آن روز هم مصاحبه کردم و گفتم که شانسم در آن ماده خاص براي طلايي شدن کم است. مي دانستم اين مدال نقره است چون زورم به آن حريف نمي رسيد. هر چقدر هم بيشتر فشار مي آوردم، انرژي ام تحليل مي رفت؛ در حالي که فرداي آن روز هم يک مسابقه مهم داشتم و مي خواستم رکورد آسيا را هم بزنم که نشد. خيلي اتفاقي 6 مدال طلا کسب کردم. به هر حال اين عدد متعلق به تيم پرسپوليس است؛ اما مطمئن باشيد اگر مي توانستم طلاي هفتم را هم مي گرفتم.

 


برانکو خواسته شماره 6 به نام من آماده شود


آقاي گرشاسبي، مديرعامل پرسپوليس با من تماس گرفتند و از من دعوت کردند سر تمرين حاضر شوم. آقاي برانکو هم دستور داده بودند که پيراهن شماره 6 را با نام آماده کنند و از مدال آوري من خبر داشتند. وقتي سر تمرين حاضر شدم، هم بازيکنان و هم برانکو خيلي گرم با من برخورد کردند و به من تبريک گفتند. برانکو حتي در اينستاگرام براي من پست گذاشت. آقاي گرشاسبي مجددا با من تماس گرفتند و گفتند اين مراسم در شان شما نبود و براي بازي السد به ورزشگاه بياييد. از من دعوت کردند تا قبل از بازي هم به هتل تيم بروم و بعد از آن هم براي تماشاي بازي به استاديوم برويم.

 


اميدوارم قدمم براي پرسپوليس سبک باشد


فکر مي کنم پرسپوليس بتواند برنده از زمين بيرون بيايد. البته مي دانم که اين تيم شرايط سختي دارد و با کمبود بازيکن مواجه است. نتيجه خوبي در زمين حريف به دست آمده و در تهران هم پرسپوليس با حمايت هوادارانش تيم قدرتمندتري است. شنيدم که بليت ها در چند دقيقه تمام شده و قطعا ورزشگاه پر مي شود. من يک بار 10 سال قبل به ورزشگاه رفتم که پرسپوليس بازي را برد و اميدوارم اين بار هم قدمم سبک باشد و اين تيم برنده شود.

 


گفتند ايزديار 5 ميليارد جايزه مي گيرد!


قانوني که وزارت ورزش تصويب کرده را خبر ندارم؛ اما مي دانم براي مدال طلا160  سکه تصويب کرده بودند. به هر حال من 6 مدال طلا گرفتم و نمي دانم براي چند مدال من پاداش پرداخت مي شود؛ اما مطمئنم که پاداش هر 6 مدال طلا پرداخت نمي شود. اگر قرار باشد براي همه مدال هايم پاداش بگيرم که 1040 سکه مي شود و برخي هم با حساب کردن اين سکه ها گفته بودند ايزديار 5 ميليارد جايزه مي گيرد! قطعا اينطور نيست؛ اما من تابع قانون هستم و هر چقدر بدهند، مشکلي ندارم.

 


به فکر پول و پاداش بودم، در 2 ماده شنا مي کردم

 

من هم عضو کوچکي از آن کاروان بزرگ بودم و خدا را شکر توانستم کمک کنم تا کاروان ايران سوم شود. با اين حال همه زحمت کشيدند و 51 مدال طلا در مجموع به دست آمد. فقط 6 مدال طلا براي من است و نفرات ديگري هم بودند که 2 يا 3 مدال طلا کسب کردند. درست است که بحث مالي وجود دارد و کسي از پول بدش نمي آيد؛ اما هدف اصلي من و ساير ورزشکاران اين است که براي ايران افتخار بياوريم. البته که شغل ورزشکاران فقط همين ورزش کردن است و تمام زندگي خود را صرف ورزش مي کنند. اين را بگويم اگر من فقط به خاطر سکه و پاداش دنبال مدال بودم که فقط در يکي، 2 ماده شرکت مي کردم چون مي دانستم پاداش 6 طلا پرداخت نمي شود. براي اينکه به کاروان کمک کنم، در همه ماده شرکت کردم و 6 طلا آوردم.

 


تا مدال پارالمپيک نگيرم، ادامه مي دهم


من تا زماني که روي سکوي پارالمپيک نروم، به شنا کردم ادامه مي دهم. انشاالله که اين اتفاق در پارالمپيک 2020 مي افتد و بازي هاي پاراآسيايي بعدي هم حاضر خواهم بود. اگر هم توکيو نتوانم مدال بگيرم، مطمئن باشيد براي پارالمپيک 2024 تلاش مي کنم. تا حالا خدا را شکر با همت خودم و پشتوانه هاي زيادي که دارم، به تمام آرزوهايم رسيده ام. بزرگترين آرزويم گرفتن مدال پارالمپيک است که اميدوارم در توکيو به آن برسم و کلکسيون مدال هايم کامل شود.

 


کلي خواستگار پيدا کردم؛ اما قصد ازدواج ندارم


براي آينده ام تصميم خاصي نگرفتم؛ اما قطعا تا زماني که شنا کنم، ازدواج نخواهم کرد چون اعتقادم اين است کسي که مي خواهد وارد زندگي ام شود، بايد برايش وقت بگذارم. البته در اين چند هفته در فضاي مجازي کلي خواستگار براي من پيدا شد! فکر مي کنم براي سکه هايي که قرار است بگيرم خواستگاري مي کنند(باخنده). شايد اول فکر مي کردم اين درخواست ها شوخي است؛ اما وقتي يک خانم غرورش را کنار مي گذارد و درخواست ازدواج مي دهد، اصلا شوخي نيست. تعداد اين افراد هم در اين مدت زياد بوده است. خيلي ها را جواب ندادم. بعضي ها را هم چون قبلا تبريک گفته بودند، جواب دادم و گفتم که فعلا قصد ازدواج ندارم.

 


خوشحالم که اميد خيلي از بچه ها را زنده کردم


واقعا از پدر و مادرم ممنونم که از بچگي به من اصرار کردند به رشته شنا بروم و بعد از آن هم مرا تشويق کردند. شايد اگر حمايت آنها نبود، اصلا به اينجا نمي رسيدم. اينجا مي خواهم از پدر و مادرهايي که بچه نقص عضو دارند، درخواست کنم که اصلا فرزند خود را سرزنش نکنند. اين را بدانند که اين همين دسته افراد در بازي هاي پاراآسيايي 51 مدال طلا به دست آوردند. در واقع هر کدام از اين بچه ها مي توانند در آينده در عرصه ورزش و هنر افتخارآفرين باشند. يک نکته مثبتي هم پوشش خبري درباره من و ساير ورزشکاران پارالمپيکي داشت، اين بود که خيلي از پدر و مادرها به من پيام دادند که فرزندشان چنين مشکلي دارد. آنها مي گفتند از زماني که مرا ديدند، چراغ اميدي در دلشان روشن شده و خيلي خوشحالم که چنين اتفاقي افتاده است. به همه آنها هم گفتم که هر کاري از دستم بربيايد، برايشان انجام مي دهم.

ارسال در: يکشنبه 29 مهر ساعت 15:52 (1397/7/29)

اخبار مرتبط برای این خبر ثبت نشده است
تا نمایش کامل نظرات لطفا منتظر بمانید
نام شما: *
ایمیل: * (بدون www)مثلا :  Ali2020@gmail.com
نظر:
در صورت تایید پیام، مرا مطلع کن
دقت کنید که ایمیل وارد شده باید درست باشد
اگر پیامی در این خبر اضافه شد مرا مطلع کن