آقاي علي کريمي خجالت بکش ! ايرج طالع
شماره خبر : 147656
اختصاصي / وب سايت رسمي روزنامه نود

نامه اي از محسن نصر سرمربي اسبق سپيدرود بدستم رسيد چون بسيار تلاش کردم تا اين مربي محجوب و باشخصيت از چرايي باختن به استقلال خوزستان بگويد .نامه مرا غافلگير کرد حيفم آمد هوادار واقعي و با غيرت سپيدرود اين نامه را نخوانند اين شما مخاطب گرامي و نامه استاد محسن نصر که بهيچوجه حتي يک کلمه حذف يا اضافه نشده فقط با خواندن اين نامه علي کريمي بايد از کار خود خجالت بکشد و از هواداران سپيدرود عذرخواهي کند واقعا فوتبال ما به کجا مي رود !



محسن نصر ازت پوزش ميخوام!!

5 روز زمان داشتم كه همه وجودم رو براى عشقم سپيدرود بزارم!
البته ابتدا قرار بود كه بعد از جدايي خداداد ورود كنم تا زمانى كه يك سرمربى مورد وثوق هواداران و مديريت فوتبال سپيدرود پيدا بشه و من سكان هدايت اين تيّم ريشه دار رو بهش بسپرم،،،
اولين بار قرارداد سفيد امضاء كردم( چاره اى نبود، چون مديريت پولى در بساط نداشت و شرايط تيّم بحرانى در اون شرايط حرف از پول زدن يعنى عاشق نبودن معشوق!!)
به هر صورت وقتى ديدم زمان ورود و معارفه در تيّم جايگاه ها درست تعريف نشده عطاى ورود رو به لقاش بخشيدم چون فلسفه و شخصيت كارى برام مهمتر از همه چيز هست حتى عشق و عاشقى!!چون عاشق بى شخصيت خيلى زود تبديل ميشه به يك مهره دم دستى! و چقدر اين شرايط رو در قبال عشاق قبل تَر از خودم ديده بودم و اگر خودم هم چنين ميكردم ، ميشدم يك عاشق دم دستى ابله!

بعد از بازى با تيّم پديده و عدم حضور سهيل حق شناس در تمرينات به علت گذراندن كورس مربيگرى و يتيم ماندن تيّم به دعوت دوباره كيومرث بيات مجددا ورود كردم،، اينبار هم سفيد امضاء كردم ولى با حفظ شان و شخصيت يك سرمايه پيشكسوت سپيدرود،،
 
بازى پيش رو با استقلال خوزستان و شرايط تيّم به شدت بحرانى،،،، تا اين اندازه بحرانى كه در صورت إهمال در تمرينات از جانب بازيكنان( به علت سردرگمى و بى پولى) احتمال ثبت يك نتيجه عجيب در بازى پيش رو هم قابل پيش بينى بود،،،

تك و تنها!! روزهاى دوشنبه و سه شنبه تمرينات بدنى، ذهنى و روانى رو در كنار كارهاى جزئى تاكتيكى انجام دادم( حامد طباطبايي عزيز هم با عشق به دروازه بان هاى تيّم تمرين ميداد). 

تمرين دادن يك تيّم ليگ برترى برأي سه خط دفاع، هافبك، و مهاجم به تنهايي و البته با هدف گرفتن حداقل امتياز و تغيير در شكل بازى در زمين حريف ،، به همراه جابجايي مهره ها در پست هاى كار نكرده در سال جديد،،، كار سختى بود كه بنده با عشق انجام دادم ،، چون بايد براى همين فرصت اندك خودم را ثابت ميكردم،،،،
بعد دومين روز تمرينى بنده با تيّم سپيدرود همان شب يعنى سه شنبه ساعت 12 شب از رشت راهى اهواز شديم،،،،
همه چيز داشت خوب پيش ميرفت و يك انرژى مثبت در كل تيّم راه افتاده بود،،،، كسانى كه در بازيهاى گذشته در كنار تيّم بودند ، همگى إذعان داشتند،،، شرايط تيّم خيلى بهتر شده و گرفتن حداقل امتياز دور از دسترس نيست،،،،،
هواپيما در فردوگاه اهواز فرود اومد و موبايل ها روشن شدند،،،،
در كمتر از 10 دقيقه همه پست اقاى مدير تيّم جناب بيات رو بهم ديگه نشون ميدادند( على كريمى سرمربى سپيدرود شد)!!!

به خودى خود اين خبر ميتونست يك خبر عالى و روحيه بخش باشه و واقعيت اين بود كه اگر وضعيت سپيدرود تا هفته آينده مشخص نميشد،
چه بسا كلا تيّم منحل ميشد ، اما!! اما !! الان زمان بازگو كردن اين مسئله نبود

تيّم به واقع وا رفت،،.  ساعت 3:30 صبح رسيديم هتل و بازيكنان شروع كردند به گذاشتن پيامهاى شادباش براى على كريمى و ديگه على نصر شد  يك سرهنگى كه دو سه روز ديگه بازنشست ميشه و ديگه حرفاش خريدار نداره!

حالا من سرهنگى كه قراره به زودى بازنشست بشه بايد هر جور شده روحيه اين هنگ وا رفته رو بالا ببرم و خودم و تيمم رو آماده نبرد 3 روز آينده بكنم،،،

روز چهارشنبه يك تمرين خوب و مفرح با تاكيد بر حفظ توپ با ضرب كم همراه با شوت هاى ناگهانى انجام داديم و روز پنج شنبه هم يك تمرين تفننى كه درش سرعت هاى كوتاه همراه با زدن شوت بوده براى دو گروه انجام داديم تا هم بچه ها مفرح بشن و هم تمركز خودشون رو روى شوت از راه دور از دست ندن،،،،
تا اين لحظه سهيل نيومده و من و حامد به اتفاق دو تداركات تيّم ( مرتضى عزيز و مجيد عزيز) در كنار ديگر دوستان در تمرينات بوديم،،،،
شب شده و سهيل به اتفاق أمين منوچهرى به هتل آمدند
!!

يعنى چى أمين منوچهرى كل هفته با تيم نبوده و اصلا در تفكرات من در اين بازى نيست،، يعنى چى؟

به سهيل گفتم أمين چرا اومد؟ گفت على كريمي به منوچهرى گفت بليط ميگيرى و ميرى اهواز براى بازى!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
گفتم تو چى گفتى سهيل،،، تو كه منو ميشناسى،، در ثانى خود أمين در تفكرات خودت هم كه در اين بازى نبود،، گفت اقا محسن من هر چه قدر ميتونستم تلاش كردم ،، ولى على اقا قبول نكرد،،!

به هر صورت در جلسه مربيان قبل از بازى سهيل گفت كه خواسته على اقاست كه منوچهرى اين بازى فيكس باشه !!!
گفتم مسئوليت اين بازى با بنده هست و بنده به هيچ عنوان از اين بازيكن استفاده نميكنم!

ساعت 1 عصر جلسه فنى بود و در مورد بازى و شرايط تيّم حريف صحبت شد و تركيب ابتدايي بازى رو إعلام كرديم ولى جاى مهاجم رو خالى گذاشتم،،، چون ميدونستم در اين شرايط على كريمى براى تيّم حاشيه درست ميكنه و تا لحظه آخر اگه بفهمه منوچهرى در تركيب نيست جو درست ميكنه!!
به هر صورت ساعت 7:30 مهاجم رو هم إعلام كردم و عملا اجازه ندادم تا بيش از اين فشار به خودم و مجموعه تيّم وارد بشه،،،،


نيمه اول رو با آرامش در كنار زمين با كمك سهيل كوچ كردم و فكر ميكنم تا حدودى به خواسته خودمون رسيديم،،،،، نيمه اول صفر صفر تموم شد و ما به رختكن رفتيم،،،،،، پام به رختكن نرسيده بود كه ديدم سهيل اومد پيشم و گفت على اقا عصبانى هست و ميگه حتما بايد منوچهرى رو بزارين توى زمين،،!!
گفتم سهيل جان توجه نكن ،،، فقط وضعيت حسين كعبى به نظرم مساعد حضور در نيمه دوم نيست،،، يك اينكه خسته شده و دوم اينكه ميگه پام تأوُّل زده،،،، سهيل پيشنهاد نزهتى رو داد و من پذيرفتم،،،
نيمه دوم شروع شد و جنگ و اعصاب هم شروع شد،،،،، برخلاف نيمه اول كه با آرامش در كنار زمين تيّم رو هدايت ميكردم يا بهتر بگم ميكرديم،،، از دقيقه 45 على كريمى يكسره روى روان من بود و سهيل هم دائم ميگفت كه اقا محسن ،،،،منوچهرى رو بزار و ختم كن اين ماجرا رو ،،، من هم زمان بايد حواسم به تيم ميبود و هم  به سهيل ميگفتم محال ممكنه كه اينكار رو بكنم،،،، از اون ور سهيل ميگفت على كريمى ميگه من الان حكم اخراج محسن نصر رو ميزنم و داخل كانال ميزارم بگو منوچهرى رو توى زمين بزاره!!!

در اين حين افشين ناظمى اومد گفت چرا مقاومت ميكنى،،، بزار منوچهرى رو ديگه و خودت رو راحت كن!!!!

براى اولين بار تو زندگيم پا گذاشتم روى فلسفه كاريم،، روى اعتقاداتم روى هر چيزى كه شما فكرش رو ميكنيد،،،،،،، تا اون لحظه نيروى هاى مثبت تيمم رو حفظ ميكرد !! ولى از اون لحظه كه حق يك جوون رو دادم به منوچهرى كه از قضا در صورت عدم حضور سرمربى براى آينده،، روش حساب باز كرده بودم ( البته با آماده كردن بدنش) ولى در اون لحظه حقش نبود بره داخل زمين،،،،، ديگه نيروها ى محافظ تيمم رفتند پى كارشون!! و دو اشتباه مهلك كمر تيّم رو شكوند!! بعد از دو گل شيرازه تيّم پاشيده شد و احتمال خوردن گلهاى ديگر هم به وجود اومد كه خدا رحم كرد،،،،،

بازي با دو‌گل تمام شد و‌ برام دو‌دستاورد بزرگ به ارمغان آورد،،،، اول اينکه فهميدم مربيگري در ايران به شدت بي رحم هست و‌ افراد فوتبالي مثل علي کريمي هم مي‌توانند قواعد کار رو‌ بهم بزنند،، دوم اينکه تا آخر عمرم روي ديدگاه و فلسفه خودم باقي بمونم!

 من قرارداد سفيد امضا کردم و‌چون بار مالي نداشتم يه راحتي کنار گذاشته شدم( هر چند با توجه به روحياتي که از خودم سراغ دارم اگر هم همکاري حادث ميشد ،، خيلي زود به مشکل ميخورديم!)
 اما شرمنده خودم‌شدم که چرا پا روي فلسفه کاريم گذاشتم. به همين دليل با صداي بلند ميگم ( محسن نصر ازت پوزش ميخوام )!!



محسن نصر( پيشکسوت سپيدرود و‌مدرس فدراسيون فوتبال )

ارسال در: يکشنبه 4 شهريور ساعت 13:38 (1397/6/4)

اخبار مرتبط برای این خبر ثبت نشده است
تا نمایش کامل نظرات لطفا منتظر بمانید
نام شما: *
ایمیل: * (بدون www)مثلا :  Ali2020@gmail.com
نظر:
در صورت تایید پیام، مرا مطلع کن
دقت کنید که ایمیل وارد شده باید درست باشد
اگر پیامی در این خبر اضافه شد مرا مطلع کن